محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

551

اكسير اعظم ( فارسى )

و روغن لادن مىنمود و صحت تام مىشد و موى ابرو بهتر از اول مىروئيد و گاهى در معالجهء اين مرض در مژگان چشم چون در آن حادث مىشد بعد تنقيه غرغره بمويزج و عاقرقرحا و طلا بر موضع به اندك زهره نر گاو زياده كرده مىشود و نفع سريعتر مىكند امراض ظفر يعنى بيماريهاى ناخن داخس ورم گرم است كه در بيخ ناخن حادث شود با سرخى رنگ و سوزش و درد شديد و ضربان و تمدد قوى و بساست كه به سبب آن ناخن ساقط گردد و درد او تا بغل و بن ران رسد و گاه به سبب شدت درد تب آرد و گاهى متقرح شود و مودى بتاكل گردد و گاهى از متقرح او ريم دقيق بدبو سيلان كند و در اين انگشت را خطر باشد و اين ورم را در هندى بسهارى و بس گانه و اونگل بيره نامند و سبب آن ريختن خون غليظه است بمنبت ناخن . و انطاكى نوشته كه داخس لفظ يونانى است معنى او ورم اظفار است و سببش يا توفر ماده است يا علاج باليد و گاهى از خارج بود مثل ضربه . علاج : فصد باسليق كنند و زلو بچسپانند و بعد نضج از مسهل صفرا تنقيه نمايند و مازوى سبز و سركه در ابتدا طلا كنند و همچنين اسپغول با سركه كه در برف سرد كرده باشند نافع بود و وقتى كه درد شديد باشد بزر البنج و افيون به سركه طلا نمايند . و اگر اين تدبير فائده نكند روغن را بسيار گرم كنند پس مراهم مدمله را به كار برند . ادويهء مفرده و مركبه كه داخس را نافع است اگر اشنان را در آب خوب بجوشانند و از آتش فرود آورده انگشت داخس را در آن فرو برند در چند مرتبه داخس را نضج دهد و درد ساكن شود و مجرب سويديست و كذا ضماد آب چقندر و زيت خوشبو و موم بالخاصيت مجرب و ضماد خولان به گلاب در چند مرتبه زنگ آهن به روغن گل و موم زرد يا به آب گشنيز تر و يا به سركه و كذا صبر به شراب حلو يا به عسل براى متقرح و كذا آس سوده و موم زرد و روغن گل و كذا برگ زيتون به عسل و كذا رب السوس سوده و كذا برگ فراسيون به عسل و كذا شب سوده به آب سرشته و كذا كندش به عسل و كذا شير انجير و پوست انار كه مجرب است و كذا آب انار ترش بشحم و اغشيهء او به عسل پخته و كذا آرد عدس و آب انار ترش بشحم آن و كذا خاكستر چوب انجير يا جميز و پوست انار ترش و كذا دردى زيت به عسل پخته و كذا برگ انگور بستانى كوفته بشب آميخته و كذا قنه و پياز بريان و كذا آبگينه و جالهء عنكبوت سوده به روغن كنجد آميخته و كذا فانيذ و خمير آرد گندم و كذا بيخ حماض سوده خوب پخته و ذرور صبر و كذا برگ مورد خشك و پوشيدن انگشترى طلائى و ادخال سركه در ادويهء ضماد و شرب بيخ سوسن سفيد يك درم بماء العسل هر واحد نافع داخس است . ضماد جهت رفع داخس اقاقيا حضض گل ارمنى نشاسته ماميثا صندل سفيد مساوى افيون خمس يك جزو بلعاب اسپغول و سركه ضماد نمايند . دواى هندى براى بس گانه يعنى ورمى كه در نر انگشت پيدا شود كهنه سفيد سهاگه الائچى خرد ناگرپان سند در هر يك دو ماشه سائيده بر نراگشت بندند . اقوال حكما : [ شيخ الرئيس ] شيخ الرئيس مىفرمايد كه اگر حاجت به فصد و اسهال باشد به عمل آرند و از تلطيف غذا و تبريد آن چاره نباشد و لازم است كه در علاج اين طريق سائر اورام جارى دارند اعنى در مراعات حل ابتدا و تزايد و انتها و انحطاط چنانچه معلوم شده . و اما ادويهء موضعيه او پس در ابتدا واجب است كه انگشت را در سركهء گرم فرو برند چه جالينوس بيان نموده كه آن براى داخس سخت سودمند است و شك نيست كه آن در ابتدا نافعتر است و خصوصاً با سبوس يا پوست جو مرهم كافورى مرتب از كافور . و چون افيون بلعاب اسپغول كه در سركه برآورده باشند به سرشند نفع بسيار كند و تضميد بمازوى سوده گاهى ردع او كند و همچنين چرك گوش بحضض گاهى از ريم كردن آن را منع كند . و ايضاً حضض نيك سودمند است و كذلك سماق و برادهء عاج و اقاقيا هر كدام كه باشد به سكنجبين ضماد نمايند و همچنين بماء العسل سرشته منع استحكام او كند و مدام در آب سرد بدارند و تسكين درد آن بافيون كنند كه اين عجيب است و لعاب اسپغول جيد نافع است و يا بگيرند مازو و پوست انار ترش و توبال مس و انجير خشك مساوى و به عسل يا رب انگور يا بجلاب سرشته بر آن بندند و نزديك او روغن و رطوبت نبرند چون خوف تقرح كنند و اصل السوس و كندر سوده تنها و با غير آن و حب الآس مطبوخ برب انگور گاهى ردع آن كند . دوايى كه داخس را دور كند و بگيرند صبر و گلنار كندر و مازو و به عسل آميخته استعمال نمايند و واجب نيست كه بر مبردات قيام كنند ( بهر آن‌كه چون زمانه از اول ابتدا تجاوز كند جلد كثيف شود و ماده محصور گردد و درد اشتداد نمايد و در آن هنگام به احساس حرارت التفات نكنند و اگرچه مثل آتش باشد بلكه تحليل و تجفيف نمايند ) و گاهى فرو بردن در روغن گرم كرده و صبر به آن نجات بخشد و در زمانهء وسط كندر بسايند و بر آن نهند و يا زنگار آهن . و ايضاً شونيز سوده . و ايضاً لعابات ملينه و شحوم و همچنين قرص اندرون و موساس و چرك گوش قبل از ريم كردن و آن را نيكوست .